
هیچ دانی میوه را تاثیر شیرینی ز چیست؟
زانکه در زیر زمین شیرین لبان خوابیده اند
خوش هوای سالمی دارد دیار نیستی
ساکنانش جمله یکتا پیرهن خوابیده اند
شعر از : حضرت شیخ عثمان سراج الدین
انّا لله و انّا الیه راجعون
عالم ربانی و فاضل خاشع استاد علامه ملا عبدالمجید موحّد نادری بزرگترین عالم دینی و مفتی اورامانات پس از 104 سال عمر پر برکت و بیش از نیم قرن خدمت به علم، شریعت و سنّت سیّد المرسلین(ص) و تدریس و تربیت عالمان دینی، بامداد امروز سه شنبه 11/4/1387 در منزل خویش در روستای دولت آباد روانسر جان به جانان سپرد و به دیار باقی شتافت.
پیکر پاک این عالم مفضالِ وارع با حضور صدها تن از علما، مشایخ و اقشار مختلف مردم در قریة دولت آباد تشییع و به خاک سپرده شد.
خداوند این استاد وارسته و متّقی و از خود رسته را جزای نیکو عطا و با پیامبران و صدّیقین محشور و به دیدار خود مسرور کند ـ آمین بمنّه و عمیم احسانه.
آنچه در پی میآید شرح حال مختصری است از این عالم ربّانی:
مختصری از زندگی علامه ملّا «عبد المجید موحّد نادری»
با اقتباس از نوشتهی: جماله موحّدی
ملا « عبد المجید نادری تبار » که بعدها هنگام تعویض شناسنامه ـ به وسیلهی یکی از طلبههایش ـ نام خانوادگی او به « موحّد » تغییر یافت(1)؛ در سال 1283 شمسی در قریهی «پیروزه» از توابع شهرستان جوانرود و در خانوادهی یکی از نوادگان «پیرمیکائیل دودانی» پا به عرصهی وجود نهاد.
«عبد المجید» در سن دوازدهسالگی به فاصلهی یک هفته، ابتدا مادر و سپس پدر خود را در «شیخ روزین» از دست داده و در همان سال به دلایلی، املاک موروثیاش را در روستاهای «پیروزه» و «گولان» ـ که از زمان «پبر میکائیل» نسل اندر نسل در اختیار خانوادهی آنها قرار داشت ـ از دست داد و آن املاک، به تملک «صوفی بیگ ولدبیگی» درآمد.
«عبد المجید» در سن 13 سالگی با توصیه و ترغیب یکی از همسایگان به نام «خلیفه احمد پیروزهای» که وصیت خانوادگی پدرش را برای کسب علوم دینی به او یادآوری نموده بود، سفر طولانیای را برای به دست آوردن میراث معنوی خانوادگیاش آغاز نمود.
او در آغازِ راه ابتدا نزد پسرعمویش «ملا احمد نادری» مقدّمات علوم دینی را فراگرفته و سپس برای سیراب نمودن عطش فزایندهاش در کسب میراث معنوی نیاکان، راهی «عراق» شد. در آنجا به ترتیب نزد «شیخ عبدالکریم خانهشور»، «ملا محمد»، «شیخ بابارسول» و «استاد ملا عبدالکریم مدرّس» مواد درسی را یکی پس از دیگری فرا گرفته و در آخر در محضر «استاد مدرس» مجاز میشود و این سالهایی بود که «استاد مدرس» در مدرسهی معروف و عالم پرور «بیاره» در خدمت و تحت نظارت مرحوم «شیخ محمّد علاءالدین نقشبندی» مشغول تدریس و ترویج علوم و معارف اسلامی به شیفتگان و علاقهمندان بودند.
شیخ بیاره، پس از مجاز شدن «ملا عبدالمجید» با حضور «استاد مدرّس» جشن فارغ التحصیلی او را بر پا مینماید و «استاد» رسماً با پوشیدن لباس روحانیت به کسوت «ملایی» به معنای واقعی کلمه در میآید.
پس از گذشت مدتی از فارغ التحصیلی «ملا عبدالمجید»، «استاد سید طاهر هاشمی» شاعر و خوشنویس معروف «دولت آباد» که تصمیم گرفته بود در آنجا مدرسهی علوم دینی دایر نماید، با ارسال دعوت نلمهای برای استاد از او میخواهد تا اداره و تدریس در این مدرسهی نوپا را بر عهده بگیرند. «استاد عبد المجید» که تصمیم به تجرّد و ادامهی راه پرفراز و نشیب علمی و عرفانی گرفته بود ابتدا از اجابت این دعوت امتناع نمود. اما «سید طاهر» دست بردار نبود. با اصرار و ابرام و مکاتبات متعدد با او و اساتیدش و فرستادن پسرعمو و برادر استاد به همراه گروه دعوت کننده بهدنبال وی موجب شد تا استاد، با مراجعه به یکی از اساتید مرجع مشورت خود به نام «سید عبد الرحیم هانه سور» در تصمیم قبلی تجدید نظر نموده و دعوت آنانرا برای پذیرفتن این مسئولیت اجابت نماید.
«استاد» در آبان ماه 1325 شمسی به همراه چند طلبه از «بیاره» به «دولت آباد» عزیمت نموده و در آنجا برای تقسیم و ترویج میراث گرانبهایی که پس از سالها تلاش و مجاهدت به دست آورده و به خوبی در سینه و ذهن توانا و پویایش حفظ کرده بود، رحل اقامت چندین و چند ساله میافکند که حاصل این اقامت میمون و با برکت، ترویج و اشاعهی فرهنگ و علوم اسلامی در بخشی از منطقهی اورامانات بود. از همین حوزه بود که دهها طلبه موفق و مفتخر به دریافت «اجازهنامه» از دست استاد شدند.
اولین مدرسه یا حجرهی «دولت آباد» انبار گندم قدیمیای بود در جوار «خانقاه» که به واسطهی نزدیکی بدانجا اغلب پاتوق دراویش و مهمانهای دور و نزدیک شده و این وضعیت مانع از انجام و ظیفهی اصلی «ماموستا» در مدرسهی کوچکش میشد. از این روی در زمینی که «سید طاهر» برای احداث منزل مسکونی در اختیار او قرار داده بود، با همیاری طلاب و تعدادی از مردم دولت آباد و مشارکت خیرین عاقبتاندیش، مدرسهی مبارکهی دولت آباد را به عنوان صدقهی جاریه و باقیات صالحات عمر با برکتش بنا نهاد. از آن هنگام بود که تدریس و تعلیم در نظامیهی کوچک «دولت آباد» آغاز و تا کنون دانشپژوهان بسیاری از این چشمهی پاک و زلال جرعهها سرکشیده و از زلال علم و معرفت استاد سیراب گشتهاند.
در آن زمان به رسم این حوزههای کوچک طلبهها خورد و خوراک روزانهی خود را از راه «راتبهی فهقی» تأمین مینمودند و از این طریق بار مسئولیت اجتماعی برای ادارهی نهاد مردمی تعلیم و تربیت بر دوش روستائیان زحمتکشی قرار میگرفت که از قوت روزانهی خود به اندازهی وسع و توانی که داشتند طالبان علم و معرفت را با خود سهیم میکردند.
«استاد موحد» در حجرهی دولتآباد حدود «55» سال به تدریس و تعلیم مداوم مشغول بودند و در عین حال در نقش قاضیای عادل و مفتی احقاق کنندهی حقوق دادخواهان و میانجی خیر خواه جامعهی کوچک دولت آباد و منطقه، خدمات ارزشمند بسیاری را به انجام رسانید. وی در روزگاران ملوکالطوایفی و تسلط خوانین و بیگزادهها بر منطقهای که به سهولت حقوق مردم بیگناه پایمال میشد و حرص و آز قدرت طلبی و مال اندوزی این شیفتگان و تشنگان دنیا که تصور میکردند این عجوزهی پیر تا ابد به آنان و فادار خواهد ماند، با روشن نگه داشتن چراغ مدرسهی دولت آباد علاوه بر اشاعهی فرهنگ دینی به دادخواهی و حل مشکلات شرعی فقهی و خانوادگی و اجتماعی آنان میپرداخت. از اوصاف منحصر به فرد استاد عزّت نفس و شجاعت بینظیر ایشان برای دفاع از مظلومان و اجرای احکام الهی در مقابل حکام خونآشام روزگار عشایری و ایام ملوکالطوایفی است. ایشان هماکنون با سپری کردن 101 از عمر پر برکت با برخورداری از سلامت کامل جسمی و فکری در قید حیات است (2) و از ویژگیهای بارزی که میشود در مورد شخصیت ایشان ذکر نمود پیروی دقیق و استوار از اصول و راهی که برگزیدهاند و نیز دقت و ریز بینی و نکتهسنجی در نشر و ترویج علوم و معارف اسلامی میباشد.
تعدادی از آثار استاد به شرح زیر میباشد:
1ـ منظومهی لمحهی ربانی به زبان عربی
2ـ منظومهی جبر و اختیار به زبان کردی
3ـ رسالهای در تجوید به زبان کردی
4ـ منظومههایی در مدح اهل بیت و آل نبی و اشعار پراکندهی دیگری که امید است در آینده به زیور طبع آراسته گردند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) « موحّد» تخلّص شعری استاد بوده است.
(2) این زندگینامه در سال 1384 نوشته شده است.
منبع: لمحة ربانی؛ ماموستا عبدالمجید موحّد نادری؛ چاپ اوّل،سنندج انتشارات پرتوبیان، صص. 24 ـ 19 .

حضرت امام العارفین و غیاث السالکین شیخ المشایخ. اعلم علماء الزمان، قدوة العرفاء الدوران سیّدی و سندی حضرت ماموستا شیخ محمد سعید نقشبندی ابن شیخ حسن ابن حاج شیخ احمد شمس الدین ابن قطب العارفین شیخ عثمان سراج الدین ( رضی الله عنهم اجمعين) در ماه رجب المرجب سنه 1349هـ. ق. مطابق با 10 دی ماه 1309 ه ش در روستای قیطول از توابع سرپل ذهاب متولد شد هنوز یک سال از عمر شریفش نگذشته بود که پدرش به همراه عدة زیادی از خوانین و روساء جوانرود توسط رضا شاه دستگیر شدند و پس از مدتي كوتاه در زندان وفات يافتند.
استاد شيخ محمّدسعيد در کودکی قرآن و چند کتاب دینی را خوانده بعدها در نزد اساتیدی چون جناب حاج ماموستا ملا عبدالمجید موحد دولت آباد چند سالی تلمذ نموده و در مدارس علوم دینی چون مدرسه شیخ عبدالله نیزل . پاوه .ابا عبیده تحصیل نموده بعدها به پاوه برگشته و نزد حضرت حاج ماموستا ملا زاهد ضیایی در ربیع الاول سنه 1376 ه ق مطابق با 16 مهر ماه 1335 شمسی در نزد ایشان نایل به اجازه افتاء و تدریس گردید بعدها به روستای (مراد آباد) از توابع روانسر عزیمت فرموده و مدرسه علوم دینی بنا نهاد که اشخاص زیادی در حضورشان نایل به اجازه افتاء علمی گردیدند . این بزرگوار از خلفای بسیار برجسته و ممتاز حضرت قطب العارفین شیخ عثمان ثانی سراج الدین میباشد . و به نظر این حقیر مؤلف در این زمان شر و فتنه این بزرگوار یکه تاز میدان شریعت و طریقت میباشد.
در اینجا قسمتی از زندگینامه این عالم مفضال را به قلم دانشمند بزرگوار آقای محمد علی سلطانی در کتاب تاریخ تصوف در کرمانشاه میاوریم:
(...جناب شیخ محمد سعید مدرس، علاوه بر تسلط در علوم شریعت و سیر و سلوک طریقت . در طب قدیم تخصص دارند و بیماران فراوانی را رایگان و برای خدا با تامین دارو و پرستاری لازم مداوا فرموده . و میفرمایند به دور از حدیث متداول امروز در قلمرو نقشبندیان به تایید تمامی صاحب نظران شریعت و طریقت، برتر و شایسته تری از ایشان وجود ندارد. اگر چه بر گرد مراد و مریدی نگشته و مدام در پی نجات و گرفتن غریق بوده اند...جناب شیخ محمد سعید مدرس در بین طبقات محتلف اهالی منطقه و همچنین در مجامع علمی و مذهبی ایران و عراق مشهور به علم و تقوی و مورد اعتقاد و اعتناء و نافذ القول هستند از روش و شیوه سلوک ایشان سخنها فراوان است که این مختصر را جای بیان آن نیست در جمله آن که (در مقام پادشاهان کار درویشی کند ) و حالی خوش دارد و در یک کلام از جمله معدود کسانی است که به دنیا نباخته است ).
حضرت امام العارفین ماموستا شیخ محمد سعید همچنین شاعری توانا و در شعر متخلص به (سعید) میباشد و جمعا اشعارش حدود هشت هزار بیت میشود. این عالم و عارف برجسته در حال حاضر در روانسر سکنی گزیده ـ ادام الله تعالی عمره .
این بزرگوار دارای دو فرزند ذکور به نامهای جناب ماموستا شیخ عثمان و جناب کاک عبدالستار است که ماموستا ملا عثمان(علاوه بر تحصيلات دانشگاهي) علوم ديني را نزد والدشان به پایان رسانده و کاک عبدالستار هم دارای تحصیلات دانشگاهی است حفظهم الله تعالی.
و در آخر، نامهاي بسیار زیبا از ماموستا شیخ محمد سعید که برای مرشدش حضرت قطب العارفین شیخ محمد عثمان سراج الدین ثانی فرستاده میاوریم:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ایزد دانا،به سوی فردفرزانه
بتابش همچو خورشید و به همت مردمردانه
به هر جا نور روی او زند، روزیست نورافکن
به هرخاکی نباشد او، بگوخاکیست ویرانه
چه نویسم که طول فراق آن را لایطاق کرده ، و به محال عقلی و عادی برده ، به این مختصر شرح آن میسر نه ، و بیان آن از حد امکان به در , پس عاجزانه به در آیم در محضر بدر جمال آن خوش خصال آل عثمان، قدم بوسی ، وتحیات و سلام را ، ابلاغ ، شاید زداغ هجران ذره ای کاسته ،به دعا و یادی مفتخر گردم .
چون دل یاران به سان کعبه هرگاه و زمان
جان مشتاقان به سویش همچو پروانه دوان
گوشه چشمی در این گردش اگر افتد برو
رهی از شیطان و نفس، آمن از شر زمان
قربان . تحریر اوضاع قلب پر از دردم را ،بیرون از دایره ادب میدانم ، آنرا به درک خدادادتان حواله میسازم ،ولی جسارتا عرض مبکنم:
تو که با ما سر یاری نداری
چرا هر نیمه شب آیی به خوابم
در خواب و واقعات زیاد به خدمتتان میرسم . یک بار در حضورتان دست به دست مبارک نهاده بودم در این حال اشعار حاج اکرام بخارایی را كه به حضرت ضیاءالدین قدس سرهما عرض كرده، در خدمت ميخواندم که :
ای طاق ابروانت آرامگاه مستان
وی خاک آستانت ماوای بت پرستان...
تا اخر.
محمّد سعید نقشبندی 22 صفر الخیر سنه 1411 ه ق .
منبع : رساله عثمانیه فصل پنجم. تالیف: سید فاروق هاشمی محمدی.
ـ جديدترين مقالات استاد نقشبندی را در اینحا بخوانید.
میدرخشد نام محمد تا قیامت
یا رب سر من خاک کف پای محمد
عاشق شده ام بر رخ زیبای محمد
هر کس نگرد بر رخ و سیمای محمد
قلبش بشود واله و شیدای محمد
چون پرتوحسنش زازل در دوجهان زد
ای من به فدای قد رعنای محمد
خاموش شدی آتش ایران زظهورش
کسری شده خم از قد بالای محمد
دانم که ندانم بکنم مدح تو ای جان
آدم چه توان گفت ثناهای محمد
فاروق اگر تا به ابد مست رخش گشت
او دیده چو آن نرگس شهلای محمد
دیگر قلمم عاجز بی قدر و توان است
صلوات خدا بر رخ زیبای محمد
شعر از جناب سید فاروق هاشمی محمدی
الا یا ایهاالساقی بیا امشب به مهمانی
بحمدالله شدم فارغ از این دنیای ظلمانی
به این مجلس نگاهی کن چه حالست و چه غوغایی
درین غوغا منم رفتم به آن دنیای نورانی
به آنجایی که عشق باشد صفا باشد وفا باشد
صفا دیدم وفا دیدم من از آن قطب عرفانی
اگر یا حی اگر یا هو کنم امشب درین مجلس
ببینم من کسی از نسل آن خورشید عثمانی
نظر دارد گذر دارد (سراج الدین) برین حالم
صفایی ده به من امشب تو ای آن ماه تابانی
اگر فاروق شود عاشق شود مجنون درین مجلس
بحمدالله شده فارغ ازین دنیای ظلمانی
شعر از: سید فاروق هاشمی محمدی
مبحث حضرت حاجی شیخ احمد شمس الدین (ر ح ) به نقل از رساله عثمانیه تالیف جناب سید فاروق هاشمی محمدی .
حضرت قطب العارفین حاج شیخ احمد ملقب به شمس الدین آخرین فرزند حضرت شیخ عثمان سراج الدین در سنه ۱۲۶۶ه ق در بیاره متولد شد . مولانا حامد کاتب الاسرار به مناسبت تولد با سعادت ایشان قطعه ای زیبا سروده در اینجا درج مینماییم .
دوش چه دم ؟ خوش دمي، از چه ز سلطان صبح
دبدبه زد بر چه ؟ بر گنبد نيلوفري
شب، چه شبـي ؟ شنـبه بـود، هفتـمِ ماهي، چـه مه ؟
مـاه جــمــادي كـه يـافـت مـرتـبــة آخـري
مژده رسيد از كه ؟ از بخت به كه ؟ با جهان
كآمدت از نو به ساز نوبت فرّخ فري
جلوه نمود اختري ازچه ؟ ز برج شرف
خنده زند بر كه ؟ بر زهره و بر مشتري
مـاه رُخـي داد حـق، بـُـرده ، چـــه بُــرده ؟ سَــبَــق
شـعـشـعــهاش، از چــه ؟ از مـشـعـلـة خـاوري
نام وي «احمد» نكوست، از چه ؟ از اين رو كـه دوست
دارد بسي دوســت هــمـنــامـي پــيــغـمـبـري
مــعـرفـت و ســروري، هـسـت چــو در شـــأن او،
شـد رقمش اين دو حرف: "معرفت" و"سروري" .
(کلمات معرفت و سروری طبق حروف ابجد برابر است با 1266 هـ )
همچنین مرحوم حاجی شیخ محمد سمرانی سخنی جالب پیرامون تولد این بزرگوار در کتاب بارقات السرور به نقل از مرحوم مولانا احمد مفتی نودشی نقل نموده میفرماید(جناب مستطاب حجة العلما حاجی مولانا احمد مفتی نودشی در مناقب جناب محامد نصاب حضرت شیخ احمد پیر زاده سلمه الله تعالی دو فقره به کرات بیان میفرمودند فقرهء بیاره حاضر مجلس ایشان بودند چون جناب شیخ احمد متولد شد شب بود حضرت ایشان در صبح فرمودند امشب مرا پسری به تولد آمده است یا قطب ارشاد یا شیخ ارشاد زمانه خودش میشود مولانا میفرمود که در الفاظ قطبی و شیخی فراموش کرده نمیدانم که حضرت ایشان علیه السلام کدام را بر زبان مبارک جاری آورده باشد ) . حضرت حاجی شیخ احمد در کودکی نزد مولانا احمد نودشی و مولانا حامد کاتب الاسرار و مولوی تایجوزی شروع به خواندن قرآن و دیگر کتابهای شرعی نموده . این بزرگوار عالمی برجسته و در اصول دینی بسیار زبر دست بوده همچنین حاشیه ای بر (عقیدة المرضیه)مولوی نوشته است . همچنین این بزرگوار بر رعایت سنتهای حضرت رسول (ص) بسیار تاکید داشته است در سنه ۱۲۹۹ ه ق به اسلامبول (استانبول) برای ارشاد مسلمانان رفته بعد از مدتی که خواسته برگردد به دیار خویش سلطان عبدالحمید عثمانی چند تار از محاسن شریف پیامبر (ص) و یک جلد قرآن نفیس خطی به همراه مجموعه ای از کتابهای کتابخانه سلطنتی خود به وی هدیه داده است حضرت حاجی شیخ احمد در سنه ۱۳۰۲ ه ق به حج بیت الله الحرام مشرف شده اند . پس از بازگشت وی علامه ملا حامد بیسارانی برای پیشوازی و به سلامت آمدن ایشان این رباعی زیبا را سروده :
برگوی به من ای فلک شعبده باز
تا زین دو کدام باز گردیده به ناز
خورشید قوی مهر تو از مشرق چین
یا بدر جمال (احمد) از صوب حجاز
شیخ محمد سمرانی بزرگی حاجی شیخ احمد را چنین از زبان حضرت شیخ محمد بهاءالدین (قدس سره) در بارقات السرور نقل مینماید ( حضرت ذیشوکت بهاءالدین شیخ محمد دامت بقائه چون عازم سفر مکه معظمه زادها الله شرفا شدند به تقریبی فرمودند که احمد برادرم مرا خبر داده است در این سفر به سلامت میرویم و برمیگردیم . روزی در میان راه شیخ احمد سلمه الله الاحد سوار و مشغول بازی کردن و اسب دوانی شد مرا خطره ای رسید یک طرف خود را صاحب کشف میداند و چنین خبری میدهد و یک طرف به بازیچه مشغول است به ناگاه اسب را به طرف من دوانید و گفت خطره ی شما را دانستم در مکه مکرمه مرا میبینی و دفع خطره ات میشود . چون به مکه رسیدیم روزی در پای کعبه معظمه زادها الله شرفا مراقبه بودم دیدم که جناب شیخ احمد سلمه الله تعالی به طواف مشغول است چشم باز کردم و دوباره مراقب شدم همان حال را دیدم که جناب معظم الیه ادام الله عمره در طواف بیت است تا به سه نوبت چشم میگشودم و به هم مینهادم هی مشغول طواف بود برخاسته به خدمت شیخ محمد رفتم و آنچه دیده بودم گفتم جواب فرمودند از فضل خدای جل جلاله چه تعجب داری میکند آنچه بخواهد (بیت )
هست سلطانی مسلم مر ورا
نیست کس را زهره ی چون و چرا
مرحوم قطب العارفین حاجی شیخ احمد شمس الدین عاقیة الامر در روز پنج شنبه بیست و هشتم ماه صفر المظفر سنه ۱۳۰۷ هجری قمری در سن ۴۱ سالگی بر اثر بیماری وبا دار فانی را وداع نمود . حاجی شیخ محمد سمرانی چنین واقعه فوت آن حضرت را بیان میکند (تاریخ رحلت حضرت کهف الحجاج فی الدارین حاجی شیخ احمد (رحمه الله الملک الصمد ) به دار آخرت پنج شنبه بیست هشتم ماه صفر المظفر سنه ۱۳۰۷ ه ق به ناخوشی وبا بوده است اعلی الله تعالی مقامه
همچنین مرحوم ملا شیخ علی افندی حسامی در کتاب (سراج الطالبین) که در مناقب قطب العارفین حضرت شیخ علی حسام الدین تالیف نموده چنین بیان رحلت حضرت حاجی شیخ احمد را مینماید .(تقدیر بیست هشتم ماه صفر فجأةً خبر وفات حاجی شیخ احمد رحمه الله آوردند با منسوبین و خلفا به قریه تویله رفتیم ملالت و عجز بسیار بر سر آن حضرت (حسام الدین) عارض شد . قریب به ماهی بل زیادتر دفع نشد . حضرت شیخ احمد چهار فرزند ذکور به نامهای۱. شیخ حبیب الله ۲. شیخ هدایت الله ۳. شیخ عبدالله نیزل ۴. شیخ حسن داشته . از شیخ حسن چهار پسر به نامهای ۱. ماموستا شیخ محمد ۲. ماموستا شیخ محمود ۳ ماموستا شیخ عطا الله ۴. حضرت امام العارفین ماموستا شیخ محمد سعید نقشبندی (ادام الله ) بر جای مانده است .
جمعه بیست و هشتم صفر المظفر سنه ۱۴۲۹ ه ق مطابق است با ارتحال صد و بیست و دومین سالگرد وفات حضرت حاجی شیخ احمد شمس الدین . به این مناسبت تسلیت عرض میکنیم به خاندان نقشبندی خصوصا حضرت امام العارفین جناب ماموستا شیخ محمد سعید نقشبندی و خانواده محترمشان .
منبع : رساله عثمانیه تالیف جناب سید فاروق هاشمی محمدی

رقصی کنید ای عاشقان شادی کنید ای صوفیان
آمد به پیشم جان جان یعنی که آن قطب زمان
ای زاهدان این عابدان ای سالکان ای عارفان
از شـوق آن شیرین سخـن پر میزنم تا آسمان
چرخی زنید ای مطربان می آورید ای ساقیان
تا من شوم مست از رخش شور افکنم اندر جهان
ای پیر من ایمان من شوری شدی بر جان من
بر دف زنید ای دروشان غوغا کنید ای دوستان
دیدی که آمد یارمان دلدارو هم غمخوارمان
مجنون شدم با دیدنش من میکنم شور و فغان
شاید که احسانی کند بر من که هستم ناتوان
چون عاشقم دیوانه ام دلدار من آرام جان
بس کن سخن ای هاشمی از عشق آن نوشین روان
آمد به پیشت جان جان یعنی که آن شاه جهان
شعر از جناب سید فاروق هاشمی محمدی
روز چهارشنبه يکم اسفند ماه سال جاري جامعة اهل سنّت ايران وكردستان داغِ فراق ديده دو فرزند ارجمند خويش را از دست دادند.


عالمان خدمتگزار و مجاهد آقايان ماموستا ملا اسعد شكري زهلکهيي (امام جماعت روستاي بهردهرهشه) و ماموستا ملا مجيد نژماري (امام جماعت روستاي سهلهسي عليا) دراين روز در سانحة تصادف اتومبيل( درجاده سيرجان استان کرمان) جان به جانان سپردند.
فقدان اين دوعالم جوان، خدمتگزار،اهل سلوك و پرهيزكار، جامعة اهل سنت ايران و به ويژه مريوان و كُردستان را در سوگ فرو برد.
خداوند اين دو استادخدوم را ـ كه سالهاي عمر خويش را وقف خدمت به علم و شريعت و مسلمين كردند ـ جزاي نيكو عطا و ايشان را با محبوبشان حضرت سيّدالمرسلين(ص) محشور و به ديدار خويش مسرور كند ـ بمنّه و عميم احسانه.
متن پيام تسليت استاد علامه شيخ محمّدسعيد نقشبندي :
بسمه سبحانه و تعالي
إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ـ صدقَ الله.
خبرِ فوتِ برادرانِ مجاهد و عالمانِ عارف و زحمتكش در راهِ دين و تبليغِ شريعتِ سيّدالمرسلين(ص) ملا اسعد و ملا عبدالمجيد ـ آن هم در تصادفِ ماشين كه موجبِ يافتِ رفعتِ شهادت ميبايستي باشد ـ دلِ داغدارانِ حقايقِ قرآن و سنّتِ سيّد ولْدِ عدنان(ص) را جريحهدار نمود.
بر زبانِ دلشان شريفة « رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»(1) جاري بود « فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم »(2).
خداوند آنان را به درجات عاليه شاد و دلِ بازماندگانِ نسَبي و حسَبي ايشان را به جايگزيني آنان، تسلّي دهد ـ آمين.
چون مريض و ضعيف و داغديدهام، از نيامدن معذورم
وَصَلّي اللهُ عَلَي النّبيِّ الأُمّيِّ محمّد و عَلي آلِهِ وَ صَحْبِهِ أجمعين.
غمخوارِ واقعي
۲/۱۲/۱۳۸۶
1. « ... پروردگارا نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى كه تو بر هر چيز توانايى » التحريم/ 8 .
۲. « پس پروردگارشان دعاى آنان را اجابت كرد [و فرمود كه] من عمل هيچ صاحب عملى از شما را از مرد يا زن، تباه نمىكنم... » آل عمران/ 195.
منبع مطالب و عکسها از وبلاگ : نقشی از نقشبندیان :http://naqshbandi.parsiblog.com/
پوزش و توضيح: تصويري كه قبلاً به عنوان عكس مرحوم ملا مجيد نژماري در وبلاگ درج شده بود متعلّق به ملا شيخ حسن انجيراني است كه اشتباهاً براي بنده ارسال شده بود، بدينوسيله از ايشان و خوانندگان محترم پوزش ميخواهم و از دوست خوبم ميلاد ـ محمّد، مدير وبلاگ اهل سنّت و جماعت (به خاطر تذكر اين اشتباه) سپاسگزارم.
منشین با بدان که صحبت بد
گر چه پاکی تو را پلید کند
آفتاب بدین بزرگی را
تکه ای ابر ناپدید کند
دور شو از اختلاط یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها همی بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
شعر از ...؟
جناب شیخ محمد سعید نقشیندی در ایام جوانی

ای طبیب قلب بیمارم کجایی
ای به عشقت من گرفتارم کجایی
تا به کی با یاد شیرینت نشینم
ای عزیزم زرد رخسارم کجایی
هر شبی با درد عشقت ناله دارم
ای فدایت من دل افگارم کجایی
روز وصلت کی رسد ای شمس رخشان
من تو را دارم تو ای یارم کجایی
جرعه ای زان جام می بر من بنوشان
من دگر مجنون بازارم کجایی
(هاشمی) گر عاشقت شد ای (سعیدا)
گوید او ای شمس و دلدارم کجایی
چند دو بیتی در مدح امام العارفین حضرت شیخ محمد سعید نقشبندی (رو حی فداه)
(۱)
زعشقت من بسی بیداد کردم
چو مجنونی هزاران داد کردم
که ای جانا چه داری با دل ما
سحر تا شب همی فریاد کردم
(۲)
به یادت هر شبی هم خانه گشتم
بدیـدم روی تو دیـوانه گشتم
چو دیدم شمع رخسارت عزیزم
به دورش من چو یک پروانه گشتم
(۳)
زدوریت چه رنجی من کشیدم
ترا دید م به آرزو رسیدم
چه غوغایی در این قلبم به پا شد
از آن روزی که من روی تو دیدم
اشعار از جناب مستطاب ماموستا سید فاروق هاشمی محمدی متخلص به (فاروق هاشمی)