
رقصی کنید ای عاشقان شادی کنید ای صوفیان
آمد به پیشم جان جان یعنی که آن قطب زمان
ای زاهدان این عابدان ای سالکان ای عارفان
از شـوق آن شیرین سخـن پر میزنم تا آسمان
چرخی زنید ای مطربان می آورید ای ساقیان
تا من شوم مست از رخش شور افکنم اندر جهان
ای پیر من ایمان من شوری شدی بر جان من
بر دف زنید ای دروشان غوغا کنید ای دوستان
دیدی که آمد یارمان دلدارو هم غمخوارمان
مجنون شدم با دیدنش من میکنم شور و فغان
شاید که احسانی کند بر من که هستم ناتوان
چون عاشقم دیوانه ام دلدار من آرام جان
بس کن سخن ای هاشمی از عشق آن نوشین روان
آمد به پیشت جان جان یعنی که آن شاه جهان
شعر از جناب سید فاروق هاشمی محمدی